اولياء الله آملى
116
تاريخ رويان ( فارسى )
تمام او را باديد آمد . حسن بويه ، على بن كامه را در طبرستان به نيابت بگذاشت و با عراق رفت و كوشك على كامه كه در جاجرود نهاده است ، به دو منسوب است . « 1 » استندار ابو الفضل ، ثائر علوى را از گيلان بياورد به تعصب [ 59 ] اصفهبد و در چالوس بنشاند . مردم بر ثاير جمع شدند . خبر به حسن بويه بردند . ابن العميد را با لشكر به آمل فرستاد تا با سيد مصاف دادند به تمنجاده « 2 » و لشكر آل بويه را هزيمت دادند . و على بن كامه بگريخت . ثاير به آمل آمد و به مصلى با سراى سادات شد و استندار ابو الفضل به حزمهزر بالاى آمل نزول كرد . بعد از مدتى ميان ثاير علوى و استندار ابو الفضل مخالفت باديد آمد . ثاير علوى بىاو در آمل نتوانست بودن ، به ضرورت با گيلان شد و سادات در گيلان و ديلمان خروج كردند از اولاد ناصر و ثاير . تا حدى كه ثاير را غلامى بود ، عمير نام ، بعد از آنكه گيل و ديلم ، سادات را قهر كردند و طبرستان از ايشان بازگرفته ، اين عمير نيز در ايشان عصيان كرد و به گيلان شد و دعوت كرد . مردم گيلان بر او جمع شدند و متابعت نموده ، تا خانومان و اولاد ثاير را تاراج كردند و سيد را بازگذاشته ، طوع فرمان عمير گشتند . شاعر در اين باب شعرى گفته است در آن وقت ، شعر : يا آل ياسين امركم عجب * بين الورى قد جرت مقاديره لم يكفكم فى حجازكم عمر * حتّى بجيلان جاء تصغيره چون سادات نه بر وجه صلاح مىرفتند ، اعتقاد مردم در حق ايشان فاسد شد . « 3 »
--> ( 1 ) - مطالب بالا را با اختلافاتى سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان ص 225 نقل كرده است . ( 2 ) - تمنگاه ( تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 226 ) . ( 3 ) - مطالب بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان ص 226 آورده است .